لسان الملك سپهر
1167
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مطهّرات امّ سلمه ملازم ركاب شد و بيست ( 20 ) زن ديگر از مسلمات براى پرستارى جراحت يافتگان و بيماران با لشكر كوچ همىدادند ؛ و ده ( 10 ) تن از منافقين به طمع و طلب غنيمت ملتزم خدمت گشتند . دويست ( 200 ) سر اسب در آن لشكر بود و سه ( 3 ) اسب از آن جمله خاص رسول خداى بود و شتران بسيار داشتند . مع القصه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله تجهيز لشكر كرده مقدمهء سپاه را به عكّاشة بن محصن اسدى سپرد و ميمنه را به عمر بن الخطّاب و ميسره را با يك تن ديگر از اصحاب گذاشت و راه برداشت ؛ و به روايتى اين واقعه در شهر ذيحجه بود . بالجمله عبد اللّه بن سلول منافق در نهانى به جهودان خيبر نامه كرد كه اينك محمّد آهنگ شما دارد ، از جنگ او بيم نكنيد و در حصارها نشويد كه شما را مردان جنگى بسيار و آلات حرب فراوان است ، پس جنگ را پذيره شويد « 1 » و مردانه در ميدان ، رزم دهيد . و در قلعههاى خيبر چهارده هزار ( 14000 ) تن يهود بود و از اين جمله بيشتر در قلعهء قموص جاى داشتند . اما چون جهودان خيبر از رسيدن لشكر آگهى يافتند ، نخستين كنانة بن ابى الحقيق و هوذه بن قيس وائلى را گفتند كه : قبيلهء غطفان هم سوگندان ما باشند ، كدام روز ما را نصرت خواهند كرد ؟ ! هماكنون به ميان آن جماعت رفته ، استمداد كنيد و پيمان دهيد كه چون كار جنگ به كران شود ، يك نيمه ثمار خيبر از آن ايشان باشد . پس كنانه و هوذة به ميان قبيلهء غطفان در رفتند و سخنها بگفتند و ايشان را برانگيختند و ايشان ساختگى كرده ، طريق خيبر پيش داشتند . و از منتهاى منازل ايشان تا خيبر يك شبانه روز راه بود . اما از آن سوى چون پيغمبر طىّ مسافت كرده در ارض رجيع لشكرگاه كرد ، مردم غطفان آوازهء جيش و جنبش مسلمانان را از دنبال خود بازدانستند و سخت بترسيدند كه مسلمين بر سر خانههاى ايشان تاختن برند و زن و فرزند به اسيرى گذارند ، ناچار از خيبريان دست بازداشته به آرامگاه خويش شتافتند . و نيز گفتهاند كه : در منزل اول قبيلهء غطفان اصغاى آوازى كردند كه از آسمان همىرسيد و گويندهاى همىگفت كه : غارت به شما روى آورد . پس بيم كرده به
--> ( 1 ) . پذيره شويد : استقبال كنيد